تبليغاتX
نسخه پیچ
طنازی های دکتر سپهر

 

بهاره گل به باره من نمیرم

تابستون فصل کاره من نمیرم

پاییزه برگ ریزه من نمیرم

زمستون برف باره من نمیرم

پس من کی بمیرم؟!

ماه رمضون بمیرم، روزه‌هامو نگيرم!

فقط خداجون نوكرتم، اگه سه‌چهار روزش مونده بود ديگه بي‌خيال شوها، چشمم كور اونارم مي‌گيرم، خواستي بكشي الانا بكش!

اي كور شه هر كي بگه آمين!

نوشته شده توسط دکتر سپهر در ساعت 21:44 | لینک  | 

امروز صبح پس از اينكه از منزل خارج مي‌شدم سر كوچه نرسيده يكي از ارادتمندان ما با موتور پيچيد جلويمان كه الا و بلا من بايد شما را برسانم، ما علي رغم اينكه زير بنز شش‌در كشش ديسيپلين ما را ندارد ولي با اين نيت كه ثابت كنيم يك دكتر مردمي هستيم ترك موتور نشستيم و راه افتاديم.

اما امروز چنان عقده‌اي از اين ملت در دل ما نشست كه از وقتي كه به مطب رسيديم تا آخر شب، هر مريضي آمد داخل اضافه بر سازمان دو شياف استامينوفن هم تجويز كرديم چون ديديم همه يك جورهايي به مقاديري از مسكن در وجودشان نيازمندند.

آقا بماند كه اين از خدا بي‌خبر آنقدر بي‌صاحبش را در اين چاله چوله‌هاي شهر انداخت كه انگار با اين چاله‌ها قرارداد بسته بود هيچكدامشان را بي‌نصيب نگذارد ما هم چنان حلقوم راننده را چسبيده بوديم كه نكند بيافتيم و از فردا در شهر بپيچد راستي شنيدي دكتر سپهر از موتور افتاده و چنان تركيده كه تركشش تا بوسني هرزگوين رفته است؟! كه يك جاهايي از فشار انگشتان ما راكب موتور صداي شيهه اسب درمياورد، ما هم ميديديم جان ما به جان او بسته است كمي شل مي‌كرديم.

اينها گذشت، سر چهارراه من يك لحظه ديدم يك جان بر كف با لباس كماندويي باطومش را روي سر مي‌چرخاند و هل هله زنان به سمت ما ميايد، يك حالتي كه اگر غير من و برت‌لن‌كاستر كس ديگري بود مغزش مثل خرمگس ميچسبيد شيشه ماشين عقبي. ما هم نامردي نكرديم چنان خوابانديم پس گردن موتورسوار كه پدرسوخته مواد مخدري، سلاح غير مجازي، تانكي، خواننده لس‌آنجلسي، چي همراه داري كه اينها اينطور مي‌كنند؟ نكند خواستي در حاشيه امنيتي ما قرار بگيري و قاچاق‌چي بازي درآوري؟.....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط دکتر سپهر در ساعت 16:38 | لینک  | 

با كمي تفكر و تحقيق به تازگي دريافته‌ايم كه هر اتفاقي كه در جامعه مي‌افتد ماحصل تصميم گيري هاي اشتباه و بدون مشورت با دكتر سپهر است.

بنابرين نبايد از ملت انتظار داشته باشيم كه در برابر اشتباهات، همچنان واكنشي في السابق داشته باشند، اين مساله هنگامي كه به حضور مردم نيازمنديم بسيار بسيار بيش از پيش حايز اهميت است.

با اين حال علي رغم اينكه در برهه حساس كنوني و با توجه به انتخابات پيش رو، شرايط نيازمند دقت و  مهرباني هر چند موقتي همه مسوولان است اما بنده امروز با يك پديده‌اي كه ميتواند به نوبه خود سرنوشت كشور را تحت تاثير قرار دهد برخورد نمودم كه حسب وظيفه دكتري به آن ميپردازم.

امروز صبح از خانه كه خارج ميشدم جلوي در همسايه روبرويي كه از قضا يك پيرزن سرحال و دل‌زنده است، با يك ماشين عجيب برخورد نمودم ... (ادامه دارد)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط دکتر سپهر در ساعت 20:35 | لینک  | 

                                  بی احساس ها نظر بدهید.

 

                                                    

نوشته شده توسط دکتر سپهر در ساعت 2:56 | لینک  | 

يكي از ملزومات مشهور شدن اين است كه هر حرفي را زماني كه مردم به شنيدن آن حرف نياز دارند بزني. مثلا وقتي ايام تابستان نزديك است بيايي هي بگويي : شما وخانواده شما در مثلا فلان جا با برنامه هايي جذاب! (اين علامت تعجب را مي گذاري كه يك جوري فهمانده باشي خيلي جذاب) و يا بيايي بگويي : اي آقا با اين وضعيت مردم و اين وضع بنزين مگه ديگه ميشه رفت مسافرت؟!، اينكه بداني كدام را چه وقت و كجا بگويي،خودش با كمي اقبال مي تواند بالغ بر ۹۵ درصد از شهرت تو را تامين كند. آن ۵ درصد هم مربوط ميشود به توانايي هاي ذاتي ويا اكتسابيت از همه لحاظ! (يك جورهايي يعني شايسته سالاري هويج)و يا مثلا وقتي منجمان از روي حالت ستاره ها اعلام ميكنند كه امسال سال آهو است تو در آن اس ام اسي كه به عنوان تبریک عید به كيس مربوطه مي فرستي، بسته به آن نوع كيس مربوطه يك جوري از آهو و يا مسايل مربوط به آهو در آن استفاده كني.

 اين كه حالا از اين شهرت چه استفاده هايي ميتواني بكني ديگر در اين مقال نمي گنجد همچنان كه با يك حق ويزيت، دو مريض ويزيت نميشود.

 

 

 

 

نوشته شده توسط دکتر سپهر در ساعت 1:14 | لینک  |