تبليغاتX
نسخه پیچ
طنازی های دکتر سپهر

دكتر سپهر باز يك مدتي است افتاده توي خط فلسفه! گاهي اوقات با خودم مي‌گويم دكتر ديگر بس است، چقدر علم!

همين زمان جهان سوم كه سهل است، شما از جهان دوم هم ده سال جلوتر هستيد (مستندات اين آماري كه مي‌دهم به همراه اصل مدرك دكترا هم انصافاً هست‌ها، اما الان همراهم نيست)

مع‌الوصف من به خاطر مردم، تا اينجا كارهاي علمي شايسته و آثار فاخري را از خود به جا گذاشتم امام جديداً تصميم گرفتم به خاطر نسل جوان، خودم را كمي از مباحث علمي كنار بكشم چون انصافاً مي‌بينم ادامه ارايه تئوري‌هاي دكتر سپهر در آينده منجر به سخت شدن دروس علوم و جغرافيا در دانشگاه‌هاي عالي كشور خواهد شد!

عکس ربطی به متن ندارد!!!

اصلاً من خودم تدريس كه مي‌كردم، از اين جلو سري سه چهار نمره به همه بچه‌ها اضافه مي‌دادم، چرا؟ چون اعتقاد دارم فضاي دانشگاه‌ها را بايد بازتر كرد.

حالا بعضي‌ها پدر و مادرشان براي ما از ده، شير و تخم‌مرغ و از اين چيزها مي‌آورند (اين روزها همه نسخه‌پيچ مي‌خوانند، شما چطور؟!) اما من خودم بدون چشم‌داشت نمره مي‌دادم!

چون وقتي چشم‌داشت آدم پاك باشد آن وقت خيلي از مسايل خود به خود حل خواهد شد! به تعداد بيشتري از بچه‌ها مي‌توان نمره داد، فضاي دانشگاه‌ها را مي‌توان بازتر و بازتر كرد آن وقت، چه نمره بدهي و چه نمره ندهي دو حالت بيشتر وجود ندارد، يك حالت نمره دادن و يك حالت نمره ندادن!

همين! كل فلسفه را در اين مقال به بيان ساده در چند خط براي دوستان گفتيم!

جمع‌بندي هم بكنم؛ علم چيز خوبي است اما اگر بتوانيد با ثروت طاق بزنيد برد با شماست!

تا مقال بعدي، بي قال و مقال باشيد!

نوشته شده توسط دکتر سپهر در ساعت 11:52 | لینک  | 

پنجره خانه خود باز كن

دسته گل انداختنم را ببين

به‌به! به‌به! جانم از اين استاندار! جونم از اون استاندار! در اين «اين» و «اون» خودش خيلي حرف خوابيده است‌ها! حالا ما خيلي قصد نداريم خوابيده‌ها را بيدار كنيم، فقط همين قدر بدانيد كه در قسمت «اين» همه مي‌گفتند ما «آورديم» و در قسمت «اون» همه مي‌گفتند ما «بردونديم». اين خودش حاكي از يك اتحاد خفته در يك بحث فلسفي عظيم است كه نه در اين مقال مي‌گنجد، نه در اين ستون و نه اين ستون در آن مقال! اما دن كيشوت، مورخ پركار معاصر در آخرين كتاب خود با نام «كرك و پر بره‌ها چه خوب ريخت!» اشاره‌اي كامل به اين فلسفه عظيم داشته است، چنانچه مي‌فرمايد: «وقتي رفت نفهميديم كي رفت، حالا كه اومدي فهميديم كي اومده!» وي همچنين مي‌فرمايد: «بي‌وفا! تا حالا كجا بودي؟!» و اين كتاب چنان در انديشه من دكتر سپهر تاثيرگذار بود كه در تكميل آن در كتاب «با نگات اومدي، دل ما رو بردي» آوردم: «حالا، حالا حالاها، مال مني/ بگو كه به فكر موندني/ تو خودت خوب مي‌دوني/ تو هم گرفتار مني» لذا ما خوانش معنوي اين آثار را به پاس پيشكش تقديم مي‌كنيم به ساختمان سفيد سر فلكه سرداران، بغل همان جا كه كارگرا وا مي‌ستن!

يه خاطره هم بگويم و تمام كنم؛ يك روز داشتيم با اين لگنمان از خيابان عبور مي‌كرديم [منظور لگن پزشكي نه ها، لگن رانندگي!] يك بنده خدايي لنگان از كنار مي‌رفت، بوق زديم بيا سوار شو برسانمت! گفت: دكتر همين كه گفتي خيال كن بردي! حالا شما هم همين كه آمدي خيال كن همه چي رديف شد، حداقل در انتخابات‌ها قزوين جهاني نمي‌شود! اصلاً جان داداش شما بيا اين قضيه جهاني شدن را به كل بي‌خيال شو! همين بچسب به استاني شدن، ما دعايت هم مي‌كنيم، كلاهمان را هم به افتخارت پرتاب مي‌كنيم هوا! نكته آخر را هم در گوشي بگويم: از بابت عوض بدل كردن هم نگران نباش‌ها! قشنگ بزن بپاش داغان كن! مخصوصاً اون يارو با اون يكي! آهان! خودشه! برو جلو دكتر داردت! دكتر دستش سبكه، اينو ديگه همه مي‌دونن!

نوشته شده توسط دکتر سپهر در ساعت 11:49 | لینک  | 

زرنگی!
نوشته شده توسط دکتر سپهر در ساعت 23:31 | لینک  | 

خيلي اعصابم خورد بود گفتم دوستان بي‌نصيب نمونند!

اين عكسو گذاشتم حالتون گرفته شه!

رفيق شديد واسه همچين روزايي كه همدردي كنيد ديگه!

خوشگل جوان زيبا

نوشته شده توسط دکتر سپهر در ساعت 1:13 | لینک  | 

          جشنواره مطبوعات

دكتر سپهر طبق معمول هميشه در موارد حياتي وارد ميدان –و هراز گاهي هم چهارراه- مي‌شود تا نكاتي را متذكر شود يا نكاتي را به اطلاع عموم برساند كه اين دفعه از قضا هر دوتاي آنها است.

اصل كار اين است كه من به نوبه خودم مي‌خواستم از دست‌اندركاران سومين جشنواره مطبوعات استان قزوين تشكر كنم، آن هم خيلي خيلي زياد، اما چرا؟!

البته چرا كه اصولاً گوسفندان مي‌روند ولي اصول تشكر ما، يعني اين زيرساخت‌هاي تشكر ما بر اين پايه است كه اي دوستان! ما خيلي خيلي ممنونيم كه در اين جشنواره به ما هيچ هويج طلايي هم نداديد و اين خود شد سند افتخار ما، اما چرا؟! 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط دکتر سپهر در ساعت 22:7 | لینک  |