دكتر سپهر اين هفته عصباني است سَطِل سَطِل، اين هفته هر جا رفتيم پول خرج كرديم سبد سبد، بدبختي زمان قديم هم نيست، بشود بروي خانه سر زن و بچه، خودت را خالي كني يك كم سبك شوي. تازه بايد آماده باشي زن و بچه هم عصبانيتشان را سرت تلافي كنند. اين نسل سوخته كه ميگويند خود دكتر سپهر است به جان شما، اصلاً من خودم عضو شوراي مركزي نسل سوختگان هستم! اين هفته پول آب داديم، پول برق داديم، باج سبيل به مخابرات داديم. [اين آخري چون خدمات كه ندارد، sms ميفرستي ميرود آسمان دست ملائك هم يك گناه برايت مينويسند هم 50 تومان پياده ميشوي!]
انصافاً يك جوري شده الان بچه آدم ميگويد بابا جيش دارم من قلبم تير ميكشد، هيچ نباشد نيم ليتر آب ميبرد خودش را بشورد همين شد 100 تومان [البته بهش ياد دادم جلوي جمع بگويد بابا شاسكولي دارم!] پدر سوخته روزي 50 بار هم ميرود دستشويي!

نميدانم در اين مدارس انگار به جاي اينكه به بچه درس بدهند هي بچه را ميفرستند حياط برود آب بخورد، آب دولت است دلشان نميسوزد كه! بچه از وقتي ميرسد خانه مثل عروسك كوكي يك نفس شاسكولي شاسكولي ميكند! به راهنمايي و رانندگي هم كه بدهكار خدايي هستيم، من اصلاً هفتهاي دو تا مريض را به نيت خلافي ويزيت ميكنم!
اما دكتر سپهر هم جايي نميخوابد كه زيرش آب برود، مخصوصاً در قزوين كه آبش را شلنگ شلنگ ميبرند تهران! ما هم يك شعار طراحي كرديم «در راستاي كاهش غوغاسالاري در صفوف بانكها و به منظور افزايش خودسرانه چرخه معادلات پاياپاي، به جاي پول ويزيت از هر مريض يك كيلو گوجه ميگيريم»، چسبانديم سردر مطب. هر كس هم گوجهاش تپلتر باشد نوبتش زودتر ميرسد، ويزيتش هم طولانيتر است!
از دم هر كس هم ميآيد تو، ميگوييم بايد عمل شود! بيمار ذليل مرده ميگفت آقاي دكتر من پارسال همينجوري شده بودم يك «آدالت كلد» خوردم خوب شدم. گفتم نه، ساده نشو! شما پف گيجه مرغي گرفتي! اوضاعت مثل پارسال است اما نه به بيريختي امسال! خيلي خيلي زود هم ميروي به حساب ما پول واريز ميكني كه صاحبخانه نزديك است البسه ما را كراوات كند! الان هم كه هيچ رقمه كراوات جواب نميدهد! ميدهد؟! نه، نميدهد!
اي كبك خوش خرام كجا ميروي بايست!
غره مشو كه گربه عابد نماز كرد

ما قبلاً شنيده بوديم كه گربه ايراني به خاطر هوش و ذكاوت، جزو گرانترين گربههاي جهان است [البته اين مال خارجيها است كه گربه را ميخرند و لاي پر قو بزرگ ميكنند] اما اين نعمت الهي كه خدا به ايراني جماعت بخشيده است و خارجي جماعت حاضر است برايش پول خرج كند از شدت وفور در كشور خودمان آن چنان كه بايد و شايد در جايگاه شايسته خود قرار ندارد که هیچ، روزی دو سه بار هم می ماند زیر ماشین! [يك چيزي تو مايههاي ايران خودرو و سايپا منتها برعكسش!]
اين وضعيت غريب باعث شده كه گربههاي بيچاره مورد سوءاستفاده ابزاري قرار بگيرند و گاهي به تعبير دوستان دوانده شوند در سوراخي كه نبايد! اما اينجا وظيفه من دكتر سپهر است كه نكاتي را براي منور شدن افكار عمومي همين طور بدون چشمداشت بپاچّم بر سر افكار عمومي! [اين كه از كلمه افكار عمومي زياد استفاده ميكنم به خاطر اهميت افكار عمومي در نزد دكتر سپهر است، افكار عمومي، افكار عمومي!]
بعضي از دوستان متاسفانه نه تنها اصلاً به هوش گربه ايراني توجه نميكنند، بلكه گربه را چيزي در حد هويج فرض كردهاند كه يك نفر از راه برسد و آن را بردارد و بياندازد توي جعبه برق. تازه آن هم دفعه اول كه نميرود بايد 10 بار بياندازي، بيافتد زمين دوباره برداري بياندازي. به نظر شما آن وقت گربه فرار نميكند؟!
با اين وضعيتي كه هزار ماشاءا... براي منتقدين و مخالفين و براندازين هم پيش آمده، شما فرض بكن من دكتر سپهر نوعي يك منتقد كه چشم ندارم شبنشيني باشكوه دوستان را ببينم، اما مگر گرفتن گربه الكي است؟! آخه قربانت برم من با اين كمرم مگر ميتوانم دنبال گربه بدوم؟! گربه را هيچ زمان قديم هم نميشد گرفت، حالا شما يادت نيست، از آقاجان بپرس! نه اين نيست برادر من! نه اين نيست خوشگل من! ظاهراً شما هم افكار عموميت لازم دارد كمي منور شود! و بنده حقير باز هم بدون چشمداشت [خداييش من كي هستم كه اين قدر با معرفتم!] چنان افكار عموميتان را بسازم كه نور از همه جايش بزند بيرون! [اين كار را فقط به خاطر ارادتم به افكار عمومي انجام ميدهمها! افكار عمومي، افكار عمومي!] قصه از اين قرار است كه اين هوش گربه خيلي بيخودي هم نيست، شما كه ميآيي در سالن دو هزار نفري 12 هزار شام ميدهي، قاعدتاً بايد در جريان باشي كه گوشت شده كيلويي 12 هزار و پانصد تومان، خب گربه هم كه خنگ نيست، الان يك گربه متوسط نزديك 50 هزار تومان ميارزد، تازه اگر بتواني پشمش را هم جدا آب كني بيشتر! اين گربه بدبخت هم آمده خير سرش زرنگي كند، از دست آدميزادي كه بعضاً گوشت خر را هم به خورد همسانان ميدهد فرار كند و برود در جعبه برق. اما ديگر گربه اندازه دكتر سپهر كه نميفهمد، بداند آقا برق خطرناك است، آدم را ميگيرد ول نميكند! حالا ديگر به هر حال گذشتهها، گذشته، بيخيال! اين هم تجربهاي بود در نوع خود! انشاءا... كه هر چي خاك آن مرحوم است، باقي عمر شما باشد! اينها را هم گفتيم كه فقط بدانيد جون داداش كار ما نبود! يا خودش رفته يا شما خاليبندي!

خودش کار کرده خریده!
دكتر سپهر اصولاً با گنده كردن چيزهاي كوچك مخالف است، چون هر چه باشد باز كوچكش صلاحتر است.
الان مثلاً ما در اين شهر خودمان چند مشكل داريم، اما اينش را كه نبايد حساب كرد، شما بيا ببين فاصله ما مثلاً در مديريت شهري تا مثلاً وضعيت مديريت شهرهاي مدرن مانند لندن چقدر است، من معتقدم اندك است، پس ميشود نتيجه گرفت كه اعتقاد من كافي است.
اين اندك هم اتفاقاً -همان طور كه از اسمش پيداست- مربوط ميشود به چند مشكل خيلي اندك بار!

بنده با اجماع نظر چند تن از اعضاي مهم مردم به اين نتيجه رسيدم كه الان تنهاترين و بزرگترين مشكل مردم كه انصافاً آنها را در مضيقه قرار داده است، چيزي نيست جز اندكي گلاب به رويتان.
اين را هم من به مديريت شهري پيشنهاد ميدهم با چند ترك تشريفات خوشگل آن را بسپرند دست كاردانش كه مكانيابي و امور تملك پروژه چند باب توالت عمومي در دست اجرا قرار بگيرد تا يك وقت كليههاي نازنين شهروندان در اين سرما و ترافيك سوزان دچار سوزش نشود.
اين از يك سو نشان خواهد داد كه چقدر مديريت شهري شبانه روزي در فكر همه جاي مردم است و از سوي ديگر باعث ميشود اگر مردم طعم نفت را سر سفره نچشيدند، لااقل شلوارشان با عطر نفت آشنا شود!
در اينجا جاي دارد كه از مردم قزوين هم كه عين لندنيها نبودند و عليرغم پذيرش مشكلات حيا را رعايت كردند تشكر كنم؛ چرا كه هم حيا از مشكلات مهمتر است، هم كوچيكه از بزرگه مهمتر است، هم اعضاي مهم مردم از كليه!
